تبليغاتX
جوونای مترسکی
 
قدیما برق ها رو روشن میذاشتیم میرفتیم
 
مسافرت،
دزده فک کنه یکی خونه هست، الان هرجوری
 
حساب میکنیم
برق ها رو خاموش کنیم و دزد بزنه به صرفه
 
تره !
.
.
.
ازدواج یعنی از دست دادن توجه تعداد کثیری از
 
 افراد
و بدست آوردن بی توجهی یک فرد !
 
.
.
.
خدایا به خوبان عزت داده ای به بدان ثروت
 
نکند ما به تماشای جهان آمده ایم!!؟
.
.
.
فقط کاشف الکل رازی نبود !
 
مصرف کنندگان الکل هم راضی اند
.
.
.
اگر داری زنی زشت و دغل باز / تو نیکی میکن
 
و در دجله انداز
 
بکن خود را خلاص از دست آن زن / که ایزد در
 
 خیابانت دهد باز !
.
.
.
اینایی که همه چیزو رو دسکتاپ سیو می‌کنن
 
 
همونایی هستن که از راه می‌رسن شلوارشونو
 
پرت می‌کنن گوشه‌ی اتاق !
 
.
.
.
سالهای متمادیه برام سواله
 
واقعاً… ، توکه با عشوه گری، از همه دل میبری
 
، منو شیدا میکنی ، چرا
 
نمی رقصی ؟؟؟؟
 
مشکلت دقیقاً چیه ؟!؟!؟!
.
.
.
اونی که رفت اگه برگرده از دوست داشتن نیست
 
واسه اینه که بهترشو پیدا نکرده
.
.
.
می دونی چرا با ازدواج دین آدم کامل میشه؟
 
چون تا قبل ازدواج فکر میکنه دنیا بهشته …!!؟
 
 
اما بعدش به جهنم اعتقاد پیدا میکنه!!!؟؟؟؟
.
.
.
تفسیر “یک دقیقه”، از زبان کسی که پشت در
 
توالت منتظر ایستاده
 
با کسی که داخل توالت است, نشان می دهد که
 
زمان یک تعریف واحد ندارد !
.
.
.
غضنفر یه دوقولو میبینه بعد میزنه زیر خنده
 
میگن چرا میخندی..؟
 
میگه تابلوئه فوتوشاپه
 

تا وقتی مجردی هرکی بهت میرسه میگه: 
 
 
تو که همه چی داری چرا ازدواج نمیکنی؟
 

وقتی ازدواج کردی هرکی بهت میرسه میپرسه:
 

تو که همه چی داشتی واسه چی ازدواج کردی!
-------------------------- 
 
سال ها گذشت و کسی ندید که انسانی با قاشق چای خوری ،چای بخورد
-----------------------
 
وقتی ارزش ها عوض می شوند، عوضی ها با ارزش می شوند!
--------------------
 
وقتی تبر به جنگل آمد ، درختان فریاد زدند و گفتند :

نگاه کنید دسته اش از جنس ماست !!
--------------------
 
همه از پسر نوح بدی میگن ولی هیشکی بهش حق نمیده بابت شکاف نسلی
 
که با حضرت نوح داشت!

پی نوشت: حضرت نوح 931 سال و 5 ماه و سه روز از پسرش بزرگتر بوده است
 
----------------------
وقتی تمام شیرها پاکتی اند

وقتی همه ی پلنگ ها صورتی اند

وقتی  پهلوناش  دوپینکی اند

ایراد مگیر عشق ها ساعتی اند!
----------------------
یکی به یکی دیگه میگه: چرا کولر نمی خری؟

دومی: بدرد نمیخوره اونایی هم که دارن گذاشتن رو پشت بام
-------------------------
از انقلاب ترافیکش ماندو از آزادی میدانش.از استقلال هتل و از جمهوری
 
خیابانش.سالهای سال همه چیز تغییر کرد جز ساندیسهایی که رویش
 
 مینویسند "از اینجا باز کنید"ولی مردم را از آنجا باز میکنند!!!!
-----------------------------
فقر یعنی در خیابان آشغال بریزیم و از تمیزی خیابونای اروپا تعریف کنیم!
---------------------------------
خدایا کیفیت رو فدای کمیت نکن. کمتر خلق کن ولی آدم خلق کن!
 
------------------------------
لباسها در آب کوتاه میشوند و برنج ها دراز. در درازای زندگی لباس باش و
 
 در پهنای آن، برنج. واگر عمق این پند را نفهمیدی, بدان که تنها نیستی

 

اخیراً یک بیماری جدیدی کشف شده که فقط دخترها به اون مبتلا میشن


اسمش هم هست : خود داف پنداری


طی مطالعات انجام شده، مشخص شده که، درصورت اجرای طرح تفکیک

 

جنسیتی، انسان‌ها برای ادامه نسل خود نیاز به توانایی گرده‌افشانی

دارند ...!ء


دانشمندان تشخیص دادن ۹۹ درصد از بی وفایی ها ناشی از بی شارژیه


سر شمار : ببخشید خانوم شما چند نفرید؟



زن : منو این کره خر و اون توله سگ و



اون موش مرده و اون غول بیابونی!!!



سرشمار : ببخشید خونه تون باغ وحشه؟



زن : آره، منم خرم که با بابای گوریل اینا زندگی میکنم



بهشت یک انتخاب نیست یک اجبار است !


با تشکر، گشت ارشاد

 

ostad dasht hoozoor ghiyab mikard !!! goft " baraneh " yeki az dokhtara goft hazer ! ostad goft chera esme shoma ine ? dokhtar goft : " akhe man too rooze barooni be donya omadam " yeki az pesara goft khoobe roozi ke donya omadi aftabi naboode !!! ( barani = baraneh , aftabi = .....!!! )

  •  

    تو اتاق نمونه گیری آزمایشگاه به مریضه میگم : سابقه بیماری خاصی داری ، میگه : واسه صحت جوابای آزمایشم میپرسی؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ خواستم بدونم اگه واقعا مریضی سر نماز دعات کنم خدا شفات بده!!!!!!!!!

  •   

    ساعت 8 صبح كلاس داریم .منم خمیازه میكشم و دهنم یه متر باز میشه . استاد میگه چیه خوابت میاد؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام بخورمت

  • تركه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمی‌زدند. زن

  • تركه وقتی شب میره بخوابه، یك یادداشت برای تركه می‌گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بیدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا میشه، ‌می‌بینه تركه براش یك یادداشت گذاشته كه: پاشو زنیكه خر! ساعت شیشه!

  •  

    شیره‌ایه میخواسته تاكسی بگیره، ‌به یك تاكسی میگه: مُشتقیم! تاكسیه،‌ پنج متر جلو تر نگه میداره. یارو میگه:‌ ای بـابـا! من كه می‌خواستم اونجا پیاده شم!

  • میدونی عرب مخفف چیه؟ عدم رعایت بهداشت


  •  

    + نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 20:9  توسط | 

    از وقتی که بچه بودم ماه رمضان رو دوست داشتم . نمی دونم برای چی !
    شاید بخاطر حال و هوای خاصی که داشت ، شاید بخاطر مهمونی رفتن و مهمون اومدناش ، شاید بخاطر سحریایی که بابایی و مامانی به زور بیدارم می کردن و شایدم به خاطر افطاری های خوش مزه ش .
    بازم داره همون حال و هوای قشنگ و خاص میاد .
    از الان حرف اینه که مامانی می خواد افطار همه رو دعوت کنه . شاید خوش بگذره . منم تو فکر اینم که یه عالمه دسر و سالادو ازین چیزا درست کنم . بازم شور و هیجان داره شروع میشه .
    دیگه باید با کارای تکراری و بی حوصلگی خداحافظی کنم .
    چند روز پیش خاله جونم زنگ زده بود می گفت اگه شما نمیاید ما بیایم ۱۰ روزِ ماه رمضان اونجا . آخ جون . اگه بیان چی میشه . کلی خوش میگذره . امروز  فردا زنگ میزنم ببینم کِی میان . اگه خاله هام بیان می تونم از خالمم واسه مهمونی کمک بگیرم . آخه خیلی باسلیقه س .
    راستی دلم خیلی واسه ربنای دمه افطار استاد شجریان تنگ شده .
    همیشه وقتی ربنا از تلوزیون پخش میشه کلی خوشحال میشم چون می دونم الان دیگه افطار میشه و غذاهای خوشمزه و فیلم های بعد افطار .

    پی نوشت : شما چه حسی دارید ؟ مث من خوشحالید ؟ شما هم با من موافقید که حال و هوای ماه رمضان با بقیه روزا فرق داره ؟

    آمد رمضان و التهابی ست به لب..........هرلحظه مرا حسرت آب است به لب

    با شوق لب تو ربنا میخوانم...............هر بوسه دعای مستجابی ست به لب

    عشق

     
     
    دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد

    بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد

     

    کارون زچشمه خشکید البرز لب فروبست

    حتی دل دماوند آتشفشان ندارد

     

    دیو سیاه دربند آسان رهیدو بگریخت

    رستم دراین هیاهو گرز گران ندارد

     

    روز وداع خورشید زاینده رود خشکید

    زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد

     

    برنام پارس دریا نامی دگر نهادند

    گویی که آرش ما تیرو کمان ندارد

     

    دریای مازنی ها برکام دیگران شد

    نادر زخاک برخیز میهن جوان ندارد

     

    دارا کجای کاری دزدان سرزمینت

    بربیستون نویسند دارا جهان ندارد

     

    آئیم به دادخواهی فریادمان بلنداست

    اما چه سود اینجا نوشیروان ندارد

     

    سرخ و سپید وسبز است این بیرق کیانی

    اما صدآه و افسوس شیر ژیان ندارد

     

    کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید

    شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد

     

    هرگز نخواب کوروش ای مهر آریایی

    بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد

     

    + نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 12:8  توسط | 

    نمک بر زخم پاشیدندو رفتند.....................................گلم را با لگد چیدندو رفتند

    شرار آتش از کاشانه برخواست.................................همه این صحنه را دیدند و رفتند

     

    + نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 14:1  توسط | 

    اونا که فصل بهارو به روز سیاه کشوندن

    جمع شدن با چن تا هیزم باغ لاله روز سوزوندن

    جاری شدپایین چشمات چشمه آب کبودی

    بال پروازت شکسته توی آسمون دودی

    زخمی شد درخت عمرت وقتی که تبر پا می زد

    غیرتش خرج نگا شد هر کسی دلش جا می زد

    اونا که روزیشونو از سفره لطف تو بردن

    عمریه آب حیات از چشمه مهر تو خوردن

    چی شد از صدای سیب گریه بهشتی خستن

    پل اعتراضشون رو به روی اشک تو بستن

    ریسمون انداختن به جون دستای حیدر کرار

    بوسه گاه مصطفی رو میخ زدن به قاب دیوار

    قدر یوسف شما رو ندونستن و فروختن

    برای قامت خونت پیرهن عزا می دوختن

    پاشیدن نمک به روی صدای زخمی خونه

    علی رو تنها گذاشتن بدون عذر وبهونه

    شما یکتنه خودت رو به آب و آتیش کشیدی

    از دهان تازیانه حرف نا مربوط شنیدی

    آخرش این نا مرادی جوابش می رسه از راه

    همین آدما یه روزی می افتن از چاله تو چاه

    باشه امتحان همینه زمونه داره تموشا

    چی میگن اگه سوال کرد جواب خدا رو فردا

    یه روز ی می یاد اقامون بر می داره ذوالفقارو

    با همون هیزم اون روز می زنه آتیش اونارو

    روح الله عیوضی

    + نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:49  توسط | 
    یه دفع مثل یک گل رفتی تو دست خزون

    سیل و بارون و تگرگ میومد از اسمون

    بردمت تو گل خونه که نریز رو سرت

    که یوقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت

    نشکنه زیر تگرگ نریزه از توی برگ

    من تمومه قصه هام قصه ی توست

     

    یه دفع مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی

    اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی

    اره پروانه شدم که پرام سوخته شه

    تا اتیش دل تو به دلم دوخته شه

    که بسوزه پر و بالم

    که راحت بشه خیالم

    دارم از تو می نویسم

    تو که غم داره نگات

    اگه دوست داشتی بگو تا باز بگم برات

    اینقده میگم تا خسته شم

    با عشق تو شکسته شم

    *****

     

    به اون که از رفاقت و مهربونی دم میزند

    بی هوا از پشت سر خنجر به ادم میزند

    ...

    خط باطل می کشد رد شوق و سرمستی تو

    می دوزه چشم طمع بر همه ی هستی تو

    رفتی و تنهام گذاشتی

    توی قلبم پا گذاشتی

    تو که گفتی من می مونم

    چرا رفتی و نموندی

    حالا که تنهای تنهام

    واسه دله خودم می نویسم

    می نویسم تو کجایی

    کی میایی کی میایی

    تو که رفتی من اینجا تنهام

    دیگه طاقتی ندارم

    دیگه سخته بی تو موندن

    بی تو هیچ معنای نداره

    ........

    چرا من با یک نگاه عاشقت شدم

    چرا فکر کردم تو ماله منی

    چی شد که اینجوری شدم

    چرا که عاشقت شدم

    اینجور دل وابسته ی تو شدم

    کاش که اینجور نمی شد

    خداحافظی میکنم و دست از سرت بر میدارم

    شدن کلاوم اخرت نه دیگه دوست ندارم

    شدن کلاوم اخرت که بودنت حالا غمه

    ببین شکستم این همه این همه هم واسط کمه

    نمیشه از تو بگذرم

    نه میشه با تو بمونم

    تو دیگه کوتاه نمیایی

    تقصیرم و نمودنم

     

    بی تو تنهام تو این غربت

    تو این ظلمت اگه بمونم

    حتی وقتی بغضی خسته

    تو گلومه واسط می خونم

     

    بی تو تنهام تو این غربت

    تو این ظلمت اگه بمونم

    حتی وقتی بغضی خسته

    تو گلومه واسط می خونم

    تو می توانستی شبیه خواب من باشی

    بی دست، بی پا، بی نگاه و بی بدن باشی

     

    می شد کنار من همیشه گام برداری

    هی سایه باشی، سایه باشی، تیره تن باشی

     

    حالا سر پیچ است، شمشیر تو باید... آه

    در خواب من حالا تو باید راهزن باشی

     

    باید همین شمشیر را در پشت کوچه... بعد،

    هی، ساکتی، حرفی ... تو باید بی دهن باشی

     

    بی چشم، بی صورت، بدون دست و پا، آری،

    شاید تو می باید فقط یک پیرهن باشی

     

    از آستین هایت دو مار مهربان هر شب

    هی بوسه پشت بوسه روی پشت زن باشی

     

    از بوسه هایت شعله های سرکش و عاصی

    بالا بگیرد تا تو گرم سوختن باشی

     

    زن هم بسوزد، شعر هم آتش بگیرد،آی

    بیدار شو، می خواهم این جا تو کفن باشی

     

    این شعر را در تو بپیچم، آی باد مست

    امشب تو باید توی شعرم گورکن باشی

    ***

    شب بود و شاعر روی کاغذ پاره ها خوابید

    تو می توانستی شبیه خواب او باشی/.

     

    پرنده باش و بیا توی این قفس با من

     

     ببین چه قدر قشنگ است هم نفس با من

     

    نترس هیچ کس از ابتدای قصه نبود

     

     تو هم اگر بروی یعنی هیچ کس با من

     

     کسی شبیه من عاشق نمی شود، تنها

     

     منم که این همه بی من، منم که... پس با من-

     

     به قدر هر چه که در توست مهربان تر باش

     

     شریک باش در این لحظه های گس با من

     

     منم و تلخی این روزها که می بینی

     

     دقیقه های غریبانه و عبث بامن

     

     دقیقه های عزیزی که بی تو می میرند

     

     درست مثل همان زود دیر رس با من

     *

     پرید و رفت شبی یک پرنده از قفسی

     *

     اگرچه دیر شد اما در این هوس با من...

    دلم دوباره گرفته­ ست، آه، طاهایم

    دوباره شب شد و تصویر ماه، طاهایم

     

    دوباره پنجره ها لال و شعرها کالند

    منم و یک غزل بی پناه، طاهایم

     

    تو نیستی ولی این لحظه ها و ثانیه ها

    سه شنبه های غریبی گواه، طاهایم

     

    سه سال پشت خودم مانده ام، نمی آیی؟

    سه سال خیره به جاده، به راه، طاهایم

     

    سه سال بچه شدم، بغض هم نکردم، آه

    چه روز های بلندی، سیاه، طاهایم

     

    نخواه باز خودم را به بی کسی بدهم

    نخواه کوچه شوم، نه، نخواه طاهایم

     

     

    بیا کنار درخت خیال طاهایم

    کنار این همه تصویر لال طاهایم

     

    سه سال پشت تمام نبودنت تنها

    منم و خیسی یک دستمال، طاهایم

     

    دلم دوباره گرفته ست برنمی گردی؟

    آهای آرزوی سبز کال طاهایم

     

    آهای دختر ابرو کمون رویاها

    خیال آبی دریا، زلال ، طاهایم

     

    دلم برای دل ساده­ی تو می گیرد

    برای چشم تو خواب محال طاهایم

     

    سه سال پشت خودم بوده ام، ولی باشد

    سه سال دیگر و یا... چند سال طاهایم؟

     

    دلم برای دل ساده ی تو می گیرد

    برای چشم غزل زاده ی تو می گیرد

     

    دلم برای سکوت صدای تو تنگ است

    دلم برای تو  و لحظه های تو تنگ است

     

    کسی بجز تو غروب مرا نمی فهمد

    دلم گرفته خدایا، چرا نمی فهمد؟

     

    چرا نمی رسی از کوچه های غربت، آی

    به تنگ آمدم از انتظار و ساعت، آی

     

    بیا سراغ مرا از درخت پیر بگیر

    بیا سراغ مرا از دلی اسیر بگیر

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 9:54  توسط | 
     

     

    عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟

    How Do You Interpret Love

    Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
    يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد

    Why do you like me..? Why do you love me
    چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟

    I can't tell the reason... but I really like you
    دليلشو نميدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

    You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
    تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟

    How can you say you love me
    چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

    I really don't know the reason, but I can prove that I love U
    من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم

    Proof ? No! I want you to tell me the reason
    ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي

    Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful
    باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،

    because your voice is sweet
    صدات گرم و خواستنيه،

    because you are caring
    هميشه بهم اهميت ميدي،

    because you are loving
    دوست داشتني هستي،

    because you are thoughtful
    با ملاحظه هستي،

    because of your smile
    بخاطر لبخندت،

    The Girl felt very satisfied with the lover's answer
    دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد

    Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
    متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت

    The Guy then placed a letter by her side
    پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون

    Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk
    عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟

    No! Therefore I cannot love you
    نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم

    Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
    گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم

    Because of your smile, because of your movements that I love you
    گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم

    Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
    اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم
     

    If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
    اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره

    Does love need a reason
    عشق دليل ميخواد؟

    NO! Therefore!!
    نه!معلومه كه نه!!

    I Still LOVE YOU...
    پس من هنوز هم عاشقتم

     

     

     

    این روسری آشفته­ی یک موی بلند است

    آشفتگی موی تو دیوانه کننده­ ست

     

    بالقوّه سپید است زن اما زن این شعر

    موزون و مخیّل شده و قافیه­مند است

     

    در فوج مدل­های مدرنیته هنوز او

    ابروش کمان دارد و گیسوش کمند است

     

    پرواز تماشایی موهای رهایش

    تصویرِ رهاکردن یک دسته پرنده ­ست

     

    دل غرق نگاهی­ست که مابینِ دو پلکش

    یک قهوه­ای سوخته­ی خیره­کننده ­ست

     

    با اخم به تشخیصِ پزشکان سرطان ­زاست

    خندیدن او عامل بیماری قند است

     

    تصویر دلش با کمک چشمِ مسلّح

    انگار که سنگی تهِ شیئی شکننده­ ست

     

    شاید به صنوبر نرسد قامتش امّا

    نسبت به میانگین همین دوره بلند است

     

    ماه است و بعید است که خورشید نداند

    میزان حضور و حذرش چند به چند است

     

     

    تو دور هستی اما تنِ تو نزدیک است

    چقدر فاصله‌ام با تن تو نزدیک است

     

    بدون این­که بدانم جهانِ دُور و بَرم

    دوباره گرم شد آیا تن تو نزدیک است؟

     

    به من که تب کردم سوختم جواب بده

    در آتش افتادم یا تن تو نزدیک است؟

     

    چقدر انگشتم به؛ چقدر دستم به ـ

    لباسِ صورتیِ ساتن تو نزدیک است

     

    مُرَدّد ـ اَم وسطِ حسّ خواب و بیداری

     

    چقدر منتظر این دقیقه‌ها بودم

    که حس کنم تن من با تن تو نزدیک است

     

    تنت حقیقتِ محض است در کمالِ دروغ

    به واقعیّت و رؤیا تن تو نزدیک است

     

    تنت زمین؛ نفست آسمان؛ لبت خورشید

    به یک مولّدِ گرما تن تو نزدیک است

     

    به انحنای تنِ هر پَریّ دریایی ـ

    که آمده­ست به دنیا، تن تو نزدیک است 

     

    تن تو تن­ها را جمع می‌کند در خود

    به من، به این منِ تنها تن تو نزدیک است

     

    تنت به خاکستر می‌کشد وجودم را

    بسوز با تنِ تنهات تار و پودم را...

     

     

    از این مسیر دو فرسنگ مانده تا مویت

    هزار و چند قدم بیشتر به ابرویت

     

    دلِ من است که پوشیده چکمه­ی باد و

    وزیده است به سوی شلالِ گیسویت

     

    دل من است که از دستِ آسمان شمال

    دلش گرفته و جاری شده­ست در جویت

     

    دل من آه دلِ بی­پناه و غمگینی ـ

    که سر­به­زیر و  پشیمان نشسته پهلویت

     

    اگرچه هیچ­یک از تپه­های این اطراف

    نمانده بی­که گذر کرده باشد آهویت...

     

    لبت تمامی خاورمیانه را امروز ـ

    گشوده است به تحسینِ خال هندویت

     

    بدونِ اینکه تلاشی کنی توجهِ ماه ـ

    به چشم ­هم­زدنی جلب می­شود سویت

     

    همین­که از پسِ یک­جفت قلّه یک خورشید

    همین­که بر تن یک کوهپایه سوسویت

     

    همین که دستِ کسی ـ بی­دلیل ـ چادری از

    ستاره را وسطِ دشت می­کشد رویت

     

    کجاست ماهِ هلالی که سرنوشت مرا ـ

    نظاره می­کند از چشم­های ترسویت؟

     

    کمی به صورت ماهِ تو خیره می­مانم...

    شانه هایم به عشق لم دادند

    تا که ثابت کنم وجودم را

    پشت این چرخ زندگی که نشد

    خواستم بی تو تارو پودم را...

     

    هلیا نیست هیچ فاصله ای

    بین یک میش و گرگ در اینجا

    گرگ ها میش... میش ها گرگند

    خر ولی نه... همیشه خر اینجا

     

     خواستم رد پای او باشم

    گفت تو لقمه ای بزرگ تر از...

    بره بودم به چنگل چشمش

    آمد و گفت تو ...

    تو گرگ تر از...

     

     زندگی یک طویله بود و عشق

    ضجه ی گاو پا شکسته ی آن

    بار ها سر کشیدمش با بغض

    بین هر آه... آه! هلیا جان!

     

    بار ها خواستم خودم باشم

    در لجن زار ها شنا کردم

    رو به یک گله ایستادم تا

    عشق را با خود آشنا کردم

     

     باید از این به بعد چال کنم

    در دل کوچکت خیالم را

    زخم بر من بزن بزرگ شوم

    دیگر از من نپرس حالم را!


     

    + نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 13:33  توسط | 

     

     

    نمی دونی که به من چی می گذره

     

    از تو خواب هر شبم کی می گذره

     

    این جا آدما همه کاغذیََن

     

    لحظه ها واقعی نیستن، بازیَن

     

    من از این بازی بدم میاد، بریم

     

    بریم هم صدای کوچه مون بشیم

     

    توی اون کوچه صدای پا میاد

     

    صدای من، تو، صدای ما میاد

     

    آدمای کاغذی بی زبونن

     

    نه صدا دارن، نه چیزی می دونن

     

    نمی دونن تهِ شهرشون منم

     

    که دارم تو این هوا جون می کنم

     

    من از این هوای بد خسته شدم

     

    شب و روز دارم می بارم تو خودم

     

    مِثِه بغض من که پاره شد، ببین

     

    آسمون پر از ترانه شد، بچین

     

    بچین این ستاره ها رو، مال تو

     

    این جا طالب ندارن، حلال تو

     

    تو که آسمون دنیای منی

     

    داری با نی برام آهنگ می زنی

     

    بگو این بازی چه قد طول می کشه

     

    می بریم یا می بازیم یا ... چی می شه؟

     

    من از این بازی بدم میاد، بریم

     

    من فقط یه چیز دلم می خواد:

                                 بریم.

     

    تا کي شکست خوردن و در هيچ جستجو؟
    محکوم مي شوي به گناهي که هيچ وقت...
    من به خرابه اي دل خود را گره زدم
    بعد از سقوط در دل چاهي که هيچ وقت...


     کج آمدم چگونه بگويم برايت از
    اين روزها که گم شده ام توي هيچ ها؟
    اين روزها که گريه ام از روي عادت است
    اين روز ها که مي روم از ... / سمت ناکجا

     وقتي شکست مي خوري از دست هاي خود
    اينکه« چرا ادامه دهم» فکر مضحکیست؟
    نفری
    ن به روز هاي سياهي که ساختي
    [اين حرف از زني است که تا صبح مي گريست!]         


     وقتي زمان جنازه ي يک چشمه را به ده
    تحويل مي دهد به خدا لطف کن بگو
    آبادي از همه ، همه ي سهم خود گذشت
    اما کجاست مالک عدل و ... کجاست؟ کو؟


     تاريخ عکس کوچک يک خانواده است
    که هر کدام بر دل چوپان لگد زدند
    چوپان چه دارد از همه ي عمر خويش جز
    جز چشم هاي خسته ي يک گله گوسفند؟


     اين عکس دسته جمعي يک خانواده است
    در اين خرابه اي که من و تو رعيتيم
    در اين خرابه اي که... قسم به ، قسم به عشق
    هي سنگ مي زنند به پر هاي يا کريم


    من هيچ چي! جهان من از فقر خسته است
    بايد اميد کاشت! ولي با کدام دست؟
    ما صبح تا غروب پي ِ هيچ مي دويم
    در جنگلي که پر شده از گرگ هاي مست!


     تاريخ سهم جيغ من آن موقعيست که
    محکوم مي شدي تو به تبعيد تا خدا

    تا دوور... دور... دورتر از هر چه مرز بود
    هي مشت مشت پرسه زدم ناگزير تا...

     

    + نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 15:18  توسط | 
    شیر مادر مانع ابتلا به ویروس HIV می شود


    ایسکانیوز ـ مطالعات نشان می‌دهد شیرمادر از انتشار ویروس HIV جلوگیری می‌کند و ترکیبات قندی موجود در شیر مادر انتقال ویروس HIV را در نوزادان شیرخوار کاهش می‌دهد. به گزارش سرویس علمی پژوهشی ایسکانیوز به نقل از مجله nature، شیر مادر تمام موادی که سبب سرکوبی ویروس HIV است را دارا است و نقش پادتن را ایجاد می‌کند. محققان آنتی ویروس موسوم به lewisx کشف کرده‌اند که بسیار قوی است و این آنتی ویروس نوعی مواد قندی است که در خون و بزاق هم یافت می شود. ویروس HIV به سلول‌های دفاعی بدن موسوم به CD4T سرایت می‌کند و سبب تخریب آنها و منجر به بیماری ایدز می‌شود. محققان اظهار کردند که ترکیبات lewisx پروتئین ویژه‌ای را درسلول‌های ایمنی ایجاد کند ویروس HIV نمی‌تواند به این سلول‌ها حمله کند وسلول‌های عصبی در لوزه اجتماع می‌‌کنند و ترکیبات lewisx زیادی در شیرمادر به وجود می‌‌آید. مطالعات نشان می‌دهد حدود 10 تا 20 درصد نوزادان پس از خوردن شیر مادرانشان که مبتلا به ویروس HIV بودند پس از دو سال به ویروس HIV دچار شدند، محققان در این رابطه افزودند: شیرمادرانی که بدون مواد محافظت کننده مانند مواد قندی است، نوزادان آنها بیشتر در معرض ابتلا به این بیماری هستند. محققان در تلاشتند دریابند میزان زیاد مواد قندی در شیر مادر تا چه حد در کاهش انتقال ویروس HIV مؤثر است. مؤلف: فاتحی

    + نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 16:59  توسط | 

    یادمون باشه که:  هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره .

    یادمون باشه که:

    قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم

     تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره.

     یادمون باشه:

    قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم .

    یادمون باشه:

    هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم

    چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره .

     یادمون باشه:

     اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت

     چون زندگیش رو ازش میگیریم.

    و

    یادت باشه.

     

     

    ميدونی ، گاهی اوقات ، توی بعضی شرايط ، يه بُغض سنگين راه گلومو می بنده ...

    تو اون لحظه دلم ميخواد منفجر بشم ... آره ، منفجر بشم و مشکلاتم رو به همه بگم ، بگم که

    دارم چه دردی رو تحمل ميکنم و روحم زير اين فشار داره داغون ميشه ..........

    اما ميدونی ، همون موقع به خودم ميگم  : که چی؟ برای چی بايد مشکلاتم رو به ديگران بگم

     ؟؟؟؟ ... بگم که چشماشون پُر از اشک بشه و دلشون برام بسوزه و بگن :”آخی ... بيچاره چه

     دردی رو داره تحمل ميکنه !!!!!!!! نه ...هرگز ! اين دلسوزيا .. اين ترحم ها ، حالمو بهم

     ميزنه ! برای همين تا حالا تحمل کردم و دم نزدم ،....

    ميدونم تو هم مثل منی  ...ولی ، ميدونی تفاوت من و تو چيه؟؟؟!! اينه که تو وقتی اون بُغض تا

    گلوت مياد و ميخواد بترکه ، تو اين اجازه رو بهش نميدی ، آره ، تو اين اراده رو داری که

     اجازه ندی اين بُغض بترکه...ولی من ، من اين اراده رو ندارم ، من اجازه ميدم بُغضم بترکه و

    اشکام بريزه رو گونه هام ... به خيال خودم آروم ميشم ، اما انگار بدتر ميشه !! ...

    برای همينه که حالا سعی ميکنم گريه هم نکنم ، بشم يه سنگ که به هيچی توجه نداره ، يعنی

     توی اين دوره زمونه بايد يه سنگ بود تا باقی موند ، يه سنگ خارا ....

    اما ، فکر که ميکنم ، ميبينم حتی سنگ بودن هم اراده ی قوی می خواد!!!!!!!

    + نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 19:26  توسط | 
                                       

     the information to impress your sweetheKnow how to say I Love You in different languages around the globe!! You may useart on Valentine's Day.

    Afrikaans: Ek is lief vir jou
    Ek het jou lief
    Albanian: Te dua
    Amharic: Afekrishalehou
    Arabic : Ana Behibak (to a male)
    Ana Behibek (to a female)
    Basc : Nere Maitea
    Bavarian : I mog di narrisch gern
    Bengali : Ami tomake bhalobashi
    Berber : Lakh tirikh
    Bicol : Namumutan ta ka
    Bulgarian : Obicham te
    Cambodian : kh_nhaum soro_lahn nhee_ah
    Bon sro lanh oon
    Cantonese : Ngo oi ney
    Catalan : T'estim (mallorcan)
    T'estime (valencian)
    T'estimo (catalonian)
    T'estim molt (I love you a lot)
    Chinese : Wo ie ni (Manderin)
    Croatian : Volim te (most common), or
    Ja te volim (less common)
    Czech : miluji te
    Danish : Jeg elsker dig
    Dutch : Ik hou van jou
    Estonian : Mina armastan sind
    Esperanto : Mi amas vin
    Persian (Farsi): Tora dust midaram
    Flemish : Ik zie oe geerne
    Finnish : Mina" rakastan sinua
    French : Je t'aime
    Friesian : Ik bin fereale op dy
    Ik ha^ld fan dy (Most commonly used phrase)
    Gaelic : Ta gra agam ort
    German : Ich liebe Dich
    I mog Di ganz arg! (Suebian: South German dialekt.)
    Greek : S' ayapo
    Gujarati: Tane Prem Karoo Choo
    Hausa : Ina sonki
    Hebrew : aNEE oHEIVET oTKHA (female to male)
    aNEE oHEIV otAKH (male to female)
    Ani ohev at (man to woman)
    Ani ohevet atah (woman to man)
    Hindi: Mein Tumse Pyar Karta Hoon (man to woman)
    Mein Tumse Pyar Karti Hoon (woman to man)
    Hokkien : Wa ai lu
    Hopi : Nu' umi unangwa'ta
    Hungarian : Szeretlek te'ged
    Icelandic : ?g elska ßig
    Indonesian : Saya cinta padamu
    Saya Cinta Kamu
    Aku tjinta padamu
    Saja kasih saudari
    Italian : Ti amo
    Irish : taim i' ngra leat
    Japanese : Kimi o ai shiteru
    Sukiyo
    Kannada: Naanu ninnanu preethisuthene
    Naanu ninnanu mohisuthene
    Kazakh : Men seny jaksy kuremyn
    Kiswahili : Nakupenda
    Korean : Tangsinul sarang ha yo
    Kurdish : Ez te hezdikhem
    Latin : Te amo
    Vos amo
    Lao : Khoi huk chau
    Latvian : Es Tev milu
    Lingala : Nalingi yo
    Lithuanian: Ash miliu tave
    Luo : Aheri
    Madrid lingo: Me molas, tronca
    Malay/Indonesian: Saya cintakan awak(awak=kamu=you)
    Aku sayang engkau (engkau=kamu=you)
    Malay : Saya cintamu
    Saya sayangmu
    Malayalam: Ngan ninne snaehikkunnu
    Njyaan ninne' preetikyunnu
    Njyaan ninne' mohikyunnu
    Marathi: Mi tuzya var prem karato
    Me tujhashi prem karto (male to female)
    Me tujhashi prem karte (female to male)
    Maltese: Inhobbok
    Mandarin : Wo ai ni
    Mohawk : Konoronhkwa
    Navajo : Ayor anosh'ni
    Ndebele : Niyakutanda
    Norwegian : Jeg elsker deg (Bokmaal)
    Eg elskar deg (Nynorsk)
    Pakistani : Mujhe tumse muhabbat hai
    Persian : Tora dost daram
    Pilipino : Mahal Kita
    Iniibig Kita
    Polish : Ja Cie Kocham or Kocham Cie (Pronounced Yacha kocham)
    Portuguese : Eu te amo
    Punjabi : Main tainu pyar karna (male to female)
    Mai taunu pyar kardi aan (female to male)
    Romanian : Te iu besc
    Russian : Ya lyublyu tebya
    Ya vas lyublyu
    Scot Gaelic : Tha gra\dh agam ort
    Serbian : Volim te (most common), or
    Ja te volim" (less common)
    Shona : Ndinokuda
    Sioux : Techihhila
    Slovak : Lubim ta
    Slovene: Ljubim te
    Spanish : Te amo
    Swahili : Nakupenda
    Swedish : Jag a"lskar dig
    Swiss-German: Ch'ha di ga"rn
    Tagalog : Mahal kita
    Taiwanese : Gwa ai lee
    Tamil: Naan Unnai Kadhalikiren
    Telugu: Ninnu premistunnanu
    Neenu ninnu pra'mistu'nnanu
    Nenu ninnu premistunnanu
    Thai : Phom Rak Khun
    Ch'an Rak Khun
    Tunisian : Ha eh bak
    Turkish : Seni seviyorum!
    Urdu : Mujhe tumse muhabbat hai
    Vietnamese : Anh ye^u em (man to woman)
    Em ye^u anh (woman to man)
    Toi yeu em
    Vlaams : Ik hou van jou
    Welsh : 'Rwy'n dy garu di.
    Yr wyf i yn dy garu di (chwi)
    Yiddish : Ikh hob dikh lib
    Zazi : Ezhele hezdege (sp?)
    Zuni : Tom ho' ichema
    Sign language

                                        (  )
                           (  )         |__|
                           |__| __  __|  |
                           |  |(  )(  )|__|   __
                           |__||__||__||  |  /  )
                           |   (__)(__)    | /  /
                           |                     |/  /
                           |                     /  /
                           \                    /

    + نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 11:0  توسط |